درباره ی آفرينش هنري نظامي
و
فضاي تمدن سلجوقي
درباره ی آفرينش هنري نظامي، تا آنجا كه نگارنده خبر دارد، تنها در اثر ايرانشناسروس «يوگني برتلس» تحت عنوان نظامي شاعر بزرگ آذربايجان بحثهائي شده است. اين كتاب را حسين محمدزاده صديق از تركي آذري به فارسي در سال 1355 ترجمه كرده است و رساله ی نسبتاً مختصري است در 176 صفحه.
سخنان برتلس درباره ی دوران زندگي نظامي خالي از مسائل قابل بحث نيست و نظر پژوهندگان ايراني (از آنجمله درباره ی عضويت نظامي در جمعيت «اخيه») با نظر برتلس تفاوت دارد. داوري در اين مسائل مورد تفاوت آسان نيست و شايد تنها بتوان با توسل به تحقيقات بسيار دقيق حكم مثبت يا منفي صادر كرد. ولي بحث برتلس درباره بخشهاي مختلف خمسه ی نظامي «فتح باب»ی درباره ی تحليل ادبي اين اثر كبير است كه بايد دنبال شود.
شاهنامه ی فردوسي، گرشاسب نامه ی اسدي، ويس و رامين، منظومه هاي عطار و سنائي، خمسه ی نظامي، مثنوي مولوي، بوستان سعدي و برخي آثار ديگر (البته با تفاوت از جهت اهميت هنري) درخورد بررسيهاي وسيعي از جهات مختلف ادبي و استهتيك هستند و اين كاري است كه شايد در مورد فردوسي به زبان فارسي و زبانهاي خارجي بيشتر انجام گرفته كه آن نيز ناقص است ولي درمورد شاعران بزرگ ديگر اين تلاش هنوز كافي نيست.
اين آثار منظوم و آثار منثوري مانند كليله و دمنه، اسكندرنامه، طوطينامه، سمك عيار، دارابنامه، مرزباننامه، چهار مقاله ی عروضي، سياستنامه ی نظامالملك، گلستان سعدي و بسياري كتب ديگر كه در آن حكايات طولاني يا مقالات كوتاه درج شده، نشان ميدهد كه فن داستاننويسي در ايران از ديرباز، حداقل از دوران ساساني رونقي بسزا داشته است و از جهت فني و بديعي به حد بالايي رسيده بود.
بدون ترديد غالب اين داستانها سرشار از تخيلات افسانهآميز، پندارهاي عاميانه، التباسات و خلطهاي عجيب و غريب، جابجا شدن تاريخي حوادث، تفسيرهاي دلبخواه و گاه خرافي، پندارهاي كودكانه و فسونآميز است، ولي در عين حال ارزش والاي هنري و فرهنگي و تاريخي آنها كه گاه به حد شاهكارهاي درجه اول جهاني ميرسد، انكارناپذير است.
يكي از مختصات اين داستانها جنبه ی سنكرتيك يا تركيبي آنهاست. ترديد نيست كه هم در نزد فردوسي و هم در نزد نظامي، دو شاعر داستانسراي داهي، حوادث مختلفي كه برخي از چين و هند آمده و برخي از يونان و مصر، بعضي از شمال و بعضي از جنوب، مخلوط گرديده است ولي از آنها توقعي جز اين نميتوان داشت. تاريخ و زمان در اين دورانها سخت مقلوب و تاريك بود.
داستانهاي خمسه (خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، بهرامنامه و اسكندرنامه)، هريك در نوع خود شاهكاري است. بدون كمترين ترديد خمسه ی نظامي را ميتوان همپاي مهابهاراتا، شاهنامه ی ايلياد و اوديسه همر، انهئيد ويرژيل، ببرينهپوش شوتاروستاولي، بهشت گمشده ی ميلتون، كمدي خدايان دانته، گفتاري درباره ی سپاه ايگور، و در رديف بهترين آفرينشهاي هنر و فرهنگ انساني در دوران باستان و سدههاي ميانه دانست.
اسكندرنامه (اقبالنامه و مقبلنامه) يك دائره المعارف واقعي از فرهنگ و بينش عصر نظامي است كه طي آن نظامي به همه ی چيزهاي مورد توجه و كنجكاوي عصر از غروبگاه خورشيد و سرچشمه ی نيل، پايان جهان، سرزمين خاقان چين و راي هند، سد يأجوج و مأجوج، كشور ظلمات، برج آينهدار اسكندر، بحثهاي فلسفي با خردمندان يونان، كتابها و دانشهاي رمزآميز، ذوالقرنين، خضر، الياس، عروج به آسمان، پريان دريائي، جنگ با زنگيان آدمخوار، شهر بيبازگشت، غار كيخسرو، گوهر معجزه و غيره و غيره پرداخته است. برخي نمادهاي اين داستان از جهت زيبايي و ژرفا كمنظير است. براي پژوهنده ی دقيق جالب خواهد بود كه چگونه نظامي دو هزار سال تاريخ را در زيستنامه ی يك اسكندر افسانهآميز ميفشرد و حوادث قريبالعصر خود (مانند يورشهاي محمود به هند و حمله ی روسها و خزرها به شهر بردعه در قفقاز) را با افسانههاي ديرين مانند اسطورههاي يوناني درميآميزد!
پس از اسكندرنامه كه صرفنظر از ارزش ادبي، مهمترين آفرينش داستاني نظامي است، بهرامنامه يا هفت گنبد تقريباً داراي چنين خصلتي است. آنجا نيز با تكيه به قصههايي كه بهتصريح خود نظامي به زبانهاي مختلف (فارسي، عربي، پهلوي و غيره) موجود بوده، نظامي تابلوي رنگين و شگرف و بسيار وسيعي از دوران سلطنت يزدگرد بزهكار و پسرش بهرام و كاخها و عيشها و چالاكيها و دلاوريهايش ميدهد و در برخي موارد به نقطه اوج غنائي و توصيفي ميرسد.
دو داستان خسرو و شيرين و ليلي و مجنون نيز از جهت بغرنجي و سنجيدگي فني و ارزش هنري مقام والائي دارد. شهرت اين دو داستان از جهت پرداختن به عاطفه ی نيرومند «عشق» و دادن تحليلهاي رواني پر از ريزهكاريها، بيشتر است و نظيره سازيهاي فراواني درباره ی آنها انجام گرفته است كه نشانه ی وجهه ی بزرگ اين آثار است.
نكته جالب آنست كه يوگني برتلس داستان مهين بانو «شميرا» را در خسرو و شيرين، با داستان «نوشابه»دختر حاكم بردعه در اسكندرنامه و داستان گرجي ـ ارمني «تامارا» مربوط ميشمرد و اين امر را تأثير محيط قفقاز در شاعر بزرگ گنجه ميداند. مسلماً برتلس براي اين ارتباط دلايلي در دست داشته است.
تاكنون كار تفسيري نسبتاً وسيعي درباره ی مشكلات خمسه شده است ولي از ديدگاه داستانشناسي و يافت مبداء اينهمه چهرهها و نامها كه نظامي ذكر ميكند، كار زيادي نشده است. نظامي بر اثر غرور نبوغآميزش، سخت ميكوشد تا نهتنها در استهتيك، بلكه در نقل داستانها بديع و نوآور باشد و كار «داناي طوس» يعني فردوسي را تكرار نكند. از اين جهت نيز بايد او را موفق شمرد.
توجه يوگني برتلس به ويژگيهاي تمدن ايران در دوران سلجوقي نيز جالب است. برتلس در اين زمينه، مانند غالب خاورشناسان، نميتواند آن احساس، آن لمس و آن دقتي را داشته باشد كه يك پژوهنده وارد ايراني دارد، ولي از جهت اسلوبي او بدرستي نوعي رشد «ادبيات شهري» را در قبال ادبيات درباري دورانهاي پيش از سلجوقي و گسترش فارسي را در دامنههاي وسيع متصرفات سلجوقي يادآور ميشود.
در واقع اين تحول پيش از سلجوقيان، از دوران غزنويان آغاز ميشود، ولي اين كه دوران سلجوقي مانند دوران ساساني و صفوي، فصول مهم و خاصي را در تمدن فئودالي ايراني ايجاد كرده است، در آن حرفي نيست. اين يك دوران نسبتاً طولاني ( از اوائل قرن پنجم تا اوائل قرن هشتم) است كه پنج شاخه از سلاجقه در خراسان و عراق و كرمان و بخشي از روم (تركيه ی امروز) و شام (سوريه ی امروز) حكومت راندند. سلاجقه خراسان بهعنوان «سلاجقه ی كبير» بر شاخههاي سلجوقي نوعي زعامت معنوي داشتند (طغرل، البارسلان، ملكشاه، سنجر) ولي شاخههاي تابع در عرصه ی تسلط خويش خودمختار بودند و اين از خصلت «ايلياتي» آنها برميخاست، زندگي نظامي در اين عصر گذشت.
اين نكته نيز كه بسط شهر و تمدن شهري و سازمانهاي صوفيان و فتيان و عياران و اسمعيليان و شهرت داستانسرائيها و رواج زبان پارسي در اين دوران شاخصهاي نظرگير است نميتواند مورد ترديد باشد و بدينسان نظامي اگر در واقع عضو سازمان «اخيه» بوده، با آن گوشهگيري مصرانه ی خود از دربارها (عليرغم مراجعه ی مكرر آنها به او) و با آن كنجكاوي او براي گردآوري داستانها، يك نماينده ی نمونهوار فضاي خاص ايران سلجوقي است. اين فضا را در داستان منثور «دارابنامه» نيز ميتوان منعكس يافت.
نگارش ويژهنامههايي درباره ی تمدن ساساني، سلجوقي، صفوي براي روشنسازي تاريخ كشور كار مأجوري است. درمورد تمدن ساساني آثار كريستنسن از خاورشناسان و سعيد نفيسي از ايرانيان وجود دارد. درباره ی تمدن صفوي نصرالله فلسفي و باستاني پاريزي گامهاي مهمي برداشتهاند. درباره ی تمدن سلجوقي بررسيهائي راجع به اسماعيليه و عياران و عرفان و روابط سياسي ـ اقتصادي اين دوران انجام گرفته، ولي اين بخش هنوز چشم براه پژوهشهاي به هم پيوسته تر و وسيعتري است. فئوداليسم ايراني در اين عصر دارای ويژگي در ويژگي است و نقش خاصي (گاه مثبت و گاه منفي) از تاريخ ديرينه ی ما ايفاء كرده است.
ا.ط. (آبان 1360)
نقل از: دفتر پنجم شورای نویسندگان و هنرمندان
تهران – زمستان 1360
***
